خداوند را در محبت یاد کنیم...
در عشق ترنم!!!
او را در عشق سجده کنیم...
در نماز یاد!!!
در نیاز بسرائیم....
در ناز . کرشمه!!!

خداوند را در درون بجوئیم....
بر برون بیداد!!!
او را بر دیده سرمه کنیم....
بر مردمک دیده!!!
خداوند را در صدا فریاد کنیم....
در سکوت پیدا!!!
در احساس شریک کنیم...
در قلب. تپش!!!
![]()
خداوند را در دستانمان دعا کنیم...
در آسمان اجابت!!!
خاک را سجده کن....
عشق او را پیدا!!!!
آسمان را دعا کن.....
عشق او را پیدا!!!!!!!!
سکوت را روزمرگی کن...
عشق او را پیدا!!!

فریاد را بیداد کن....
عشق او را پیدا !!!!!!
نگاه را گریه کن....
عشق او را پیدا!!!!
نیاز را آرزو کن...
عشق او را پیدا!!!!

تو را
با عشق ساخته ام
و می دانم که دانسته ای مرا
در غباری از حادثه ای دور
و من باز هم می سازمت با عشق
و بنا می کنم با ایمانی از او
که بدانی مرا تا من

همراه دنیایی من
در فراسوی جاده های خیال فردا
غبار راهم مشو
که می روم
سراب زندگی ام نشو
که تشنه نیستم
محراب آسمانی ام نشو
که من بر خاک سجده می کنم
شراب جام شکسته ام نباش
که با اشک چشم در نیمه شب مست او شده ام
خارراه سنگلاخی ام نشو
که درد را حس نمی کنم

من از او تا او
به ملکوت می روم
و تو قادر نیستی
مر از من بربایی
که من را پدر ربود و برد

آنجا
که شهودش عشق می آفرینند
و آرزویش میهمان دربهای باز خداوند است
آنجا که نور رقص جاودانه ای در من دارد
و من زیبا دختر دردانه پدر
به ناز می خوانمش
و او مرا به نیاز پاسخ می گوید
آنجا که من چله نشین خون و شمشیر و انتقام نیستم
آنجا که دیگر شرور را راهی نیست تا بهشت
و من میهمان پدر شده ام تا عشق
آمین
![]()
تو را یافتم
انجیل را
راه را
ایمان را
درکی نو از محبت!
طعمی تازه از عشق!
حرکتی سریع با تو!
خانه ای با آرامش!
و دستانی گرم !
و چه می خواهم ؟
آنگاه که تو را یافتم
دیدم
شنیدم
حس کردم
با محبتت پدر .....
پدر نجات را برای خاک عزیزم ایران میطلبم
چه سخت می گریم تنهایی را...
و چه زیبا می بافم خیال فردا را
در حالیکه من تنهاترینم.....
![]()
و او با من است!
مرا می بیند
مرا می خواند
مرا می جویید
و من همچنان در خیال تنهایی انسانیتم....
اشک بر انتظار دیرین میریزم؟؟؟؟
و نمی یابم کسی را...!!!

کور مانده ام و او با من !!!!!!
کر مانده ام و او با من!!!!!!
تنها مانده ام و او با من!!!!!!
لحظه ها را می نگارد

تا به ناگاه
دستانم گرم می شود
خدای من
تو با منی؟
و من بر تنهاییم اینچنین اشک حسرت بر رفتگان زمینی می ریزم؟
تو با منی
و من از دلتنگی عشق زمینی ام فغان می کنم؟
تو با منی

و من
منتظر دستهای بی وفای دنیا مانده ام؟

پدر
چه گرم است حس دستان تو
پدر چه زیباست تصویر بودن تو
پدر چه ماندگار است عشق آسمانی تو
آواز صدای تو مرا خواند
به خاک تو نشستم
تو آسمانی بودی
مرا به خود فرا خواندی
و من به تقدیر خود امیدوار!
سراب انسانیت زندگیم را می پیمودم

پدر
تو به فرای دنیا مرا خوانده ای
اکنون میهمان توام
میزبان مهربان دلها
قدرت ایمانت را در من اکسیر کن...
از بهشت آمدی
زندگی آوردی....
زمینیان
مصلوبت کردند
.....من می گریستم
.......... و تو آسمانی بودی

آنگاه که باز آمدی
من
بی گناه بودم!!!
از خون تو
به خاطر تو
محبت را در خدایم یافتم
عشق را
به خدا
به پدر
به مسیح
به مادر مقدس
که باورم
رویای توست

نه....
درد نیست
حرمان نیست
باز هم راهیست تا بهشت
که من بازمانده ام از آن !
و او که مرا خوانده است به عشق

باید تا بهشت او
بر سنگلاخ های انسانیت زمین
به انتظار وعده گاه او
جسم را میهمان باشم

او مرا خوانده است
به عشق
و دست من
نیاز او را به آسمان فریاد می کند
که بخوان مرا
تا سرودت
نفسهایم را بر صعب العبور عشق زنده کند

بخوان مرا عیسی
که زنده ام میکنی
به عشق
و اسیرم کرده ای
به محبت

اشک هایم را چه شادمانه
از درد این نامردمان به تو هدیه میکنم
و تو باز هم می خوانیم به عشق
می خوانیم به صبر !!!
و نگاه تو
جادوی شبهای نامیدی من است
لبخند تو بارقه های امیدی پایان ناپذیر
شکوه تو
مرا به اوج آرزوهای محال می برد
تاحس محال بودن آن نشانی از حضور تو در این دنیاباشد.

پدر
آنگاه که لباس جسم را برای شفای دلهای گناه آلود ما پوشیدی
و آمدی
و بهار رامیهمان تجربه های زیبای زندگی کردی
من با خفته های زمین تو را جستیم
و من اکنون
از آن کوله بار خستگی ها چیزی نمی بینم جز تو که بهترین امید منی
و می آیم تا باز هم مرا بپذیری

و می آیم تا باز هم قلبم را میهمان حضورت کنم
قسم به خاک تا افلاک
که مرا اسیر خود ساخته ای تا ابد
و من بهترین اسیر تو خواهم بود
تا روزی که مرا به آسمان فراخوانی
عشق تو مرا به هر مسلخی که کشاند
طالبم که بیایم
آمین
شکر خداوند من برای همه نعمتها و سختی ها که خود نیز نعمتند و تو به من عنایت کردی
از آسمان گفتم
بر زمین نوشتی
بر زمین نشسستم
به آسمان پرواز کردی
گریه کردم
صدای باران آمد
فریاد زدم
رعدی زمین را روشن کرد
بر خاک سجده کردم
نسیم خنکی وزیدن گرفت
خوابیدم
آسمان شب شد
بیدار شدم
خورشید میهمان آسمان بود

راه را گم کردم
ماه در پس ابرهای دلتنگی کورسو میزد
عشق را خواندم
محبت در شکوفه های بهار لبخند میزد
تشنه بودم
صدای آب از تابستان ،مسیر برف را جست
خسته از راه آمدم
پاییز را میزبان رنگ های من کردی
و تو بودی
و تو بودی

تو خدای من بودی
که با من بودی
و من نمیدانستم
و نمی یافتم گمشده ام را

و
اکنون
آسمان و زمین
بهار و تابستان
پاییز و زمستان
هدیه های منند از سوی تو برای یافتن
که میدانم
آنروز نزدیک است
که ببینم تورا
ای مهربانترین پدر
به انتظار میمانم
تا بیایی.....





سلام پدر که با منی
سلام ایران که خاک منی
سلام خدای من که تکیه گاه منی

سلام آب... که از سراب تا تو به میهمانی دعوت شدم
سلام کوه که خاطر آرام منی
سلام مادر که بتن انسانی منی

سلام خورشید
برای صبح صادق
سلام گل تا پگاه اشک صبح
سلام میهمان
که انتظار تو روز ها را برایم اسان میکند
سلام
ستاره
تا طلوع خورشید
و سلام باران تا رنگین کمان سکوت تو در ژرفنای دل آسمان

سلام پدر
تا قلب گشایش یافته من از نجات تو
سلام شقایق تا بهاری ناپیدا
سلام....تا
آرامش من در تو خدای مهربانم


پدر مهربانم
از ولادت خاک تا به اوج آمدن آسمان
من سرود تو را شنیدم

من با تو در خاک روییدم
از تو به شکوفه بهار رسیدم
در نیاز تشنگی گرم تابستان سیراب شدم
و به میهمانی ریزش برگها دعوت شدم

تا قصه شام آخر تو را
در برف زمستان
به اشکهای جاری چشمم
به انتظار نجات جاویدان به تصویر کشم

شکر که تو را در این روز یافتم

ندایی مرا می خواند
و من همچنان درمانده بودم
تا بدانم او کیست؟
واژه غریبی را سروده بودم
تا مرا باز هم
او بخواند
مرا با اشک یاس باغچه ائ سرود
و در پاییز خاطره هایم
یاس باغچه را شکوفه باران کرد
من در راه
و منتظر
واو با من
اشک یاس را
بدرقه راهم کرده بود
او را با حس این اشک یافتم

و بوی یاس مسیح مرا برای همیشه تا دوباره زنده کرد
و تا اکنون
که در دومین سالگرد تولد روحانیم
دوباره میزبان حضورش باشم
آمین برای وجود پر برکت تو پدر مهربانم
عیسی مسیح
که مسح تو سراب را برایم آبی گوارا ساخت
و من نجات یافتم
سپاس

پاییز نشانه رفتن نیست
که نشانه ای از پوست انداختن برای شروعی دوباره
و تولدی زیباتر است

در نام مقدس عیسی مسیح
آمین
مسح مسیحایت مرا دوباره به زندگی هدیه کرد
قصه ناگفته دلم را تو میدانی و بس
با من باش تا همیشه
پدر
تنهایی واژه من نیست
زیرا که همیشه در زیر سایه پر قدرت توام ....
مرا همیشه میهمان باش ...
و برای لحظه های احساس گناه
مرا همیشه ایمان باش
به تو ایمان دارم که بزرگترین قدرتی
و شکر تو را که
افتخار بندگیت را یافتم
سپاس
شگفت زده ام پدر
سپاسگزارم...
فرزند تو ویدا

دستهای مهربان تو را نیاز دارم
تا نوازش دردهای خفته ام باشد
نیاز این لحظه تنهایی ام باش...
ای مهربانترین پدر
برایم بخوان نغمه سبز مهربانی را
با جمله ای به شیرینی نگاه گل سرخ
زمزمه انجیل .....
با صدایی گرم ......
تانفس مسیحایت مرا ازمرگ زندگی زنده کند!
برایم بخوان
تاتولد دوباره روح اسیر جسمم
صدایم کن...
که نیاز من از ناز زیبا روی اسیر حادثه هاست...
مرا بخوان
تا توان پازدن بر رکاب اسب سفید آرزوها را بیابم
پدر بیا ... بخوان .... بخوان..... مرا

شکر که تو را یافتم

مرا آفرید
تا هر روز برای تجربه ها بیدار شوم
شیرینی زندگی را تجربه کنم
و برای فراموشی تلخی ها به رویای شیرین خواب پناه ببرم...
شکر که ایمان به مسیح، گذر هر انچه هست را برایم آسان میکند
آمین


وبه آن لحظه که قدرت درک حضورش در قلبم را یافتم!
سوگند....
که مهر او مرا به میهمانی زیباترین حس بودن و ماندن دعوت نموده ....
تا باشم ...
تا بمانم ...
وتا روزی که میهمان عرش ملکوتیش باشم.....
آمین

پدر مهربان و مبدا نیکویی ها
با من باش تا همیشه که فقط لطف تو هموار کننده مسیر من است
تا با حضور تو و در کنار تو لیاقت فرزندیت را باز هم بیابم
و از این یافتن و ماندن ، سرشار از لذت ایمان تو بشوم
تا همیشه و تا روز دیدار توای محبوبترین برای من
آمین و شکر برای این همه نیکویی

تو مرا آفریدی
و میهمان زمینت کردی
تا چشم انتظار رقص شبانه روزی آسمانت باشم
بر سفره گسترده نعمتهایت میهمانم کرده ای

و در فیض بیکرانت غرق نموده ای
به اراده خود خواست مرا میسر کن
آمین
تو در آسمانی و نام تو همیشه مقدس
و من در زمینم وهمیشه نگاهم به آسمان
تا ملکوت تو بیاید

و اراده تو همچون اراده آسمانیت بر زمین نازل شود...
و نان ما را به کفاف عنایت کنی
قرضها و گناهان را ببخشی چنان که ما بخشیده ایم...
و درآزمایش نیاوری...
بل که از شرور رهایی دهی
زیرا که عزت عضمت و جلال از آن پادشاهی آسمانی توست تا ابدلاباد...
آمین و شکر بی نهایت از تو مهربان پدر
.jpg)
برای حضور مهربان خدا دریچه های قلبت را باز کن و او را بخوان ..
او میهمانی بس گرانقدر است.....و حضورش افتخاری جاودانه
آمین برای وجود همیشه ملکوتی تو پدر
دلم تنگه برای نوشتن
برای از تو گفتن و نتوانستن
برای با تو بودن و احساس تو را بر هر گوشه برزن با سکوتی عمیق و شیرین گم کردن
که چه زیبا لحظه هایم را به شیرینی سپاس وجودت مزین کرده ای
و دنیای زیبای محبت را به تصویر کشیده ای...

مسیح . مهربان پدر
از اینجا تا آسمان
از نیاز من تا ناز تو
با من باش تا همیشه...